خود به خود - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:22
ببین ! همه چیز را پیچیده کردی . لمس کردن نور و به خواب فکر کردن و قطع وابستگی ات به هرچیزی غیر از نور و خواب فقط تو را غمگین و از دیگران جدا می کند . تو نمیتوانی فقط با لمس نور و خواب دیدن در این سی
پوچ یا پوچ - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:22
گاهی اوقات از خودم مصاحبه می کنم . احوال پرسی می کنم و بعد از گذشته و آینده می پرسم .مصاحبه هایم برایم مهم است و حتما باید ماهی یک بار انجام شود . امشب این کار را کردم و با یک سکوت مطلق نیم ساعته مو
آگهی دست های گمشده - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:22
در این عصر از زندگی ام ، سنگینی دست های زیادی را روی خودم احساس می کنم . دستی روی لب هایم ، دو دست روی شانه هایم ، دستی به گودی کمرم ، دو دست قفل شده روی سینه ام ، دستی حلقه شده به روی گردنم و چهار
خواب غروب - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:22
تن رنج کشیده ای که در این ساعت به عمق لحاف فرو رفته ، به شکل ذره هایی کوچک ، از روح جدا می شود . خواب در این ساعت کاملا متفاوت است . جسم خود را نیازمند تر از روح می داند و تصمیم می گیرد به جای روح ، تجزیه شود . روح که کمتر تجربه یک جا ماندن را دارد ، بی قرار می شود و سناش بالا می رود . ساعت نه شب ، ...
خاک بر سر ها - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:22
بله ، می خواهیم از آن درک های ظاهری شویم . می خواهیم در مکالمه هایمان حتما ''منم همینطور'' را بشنویم . می خواهیم از تایید مخاطبمان تغذیه شویم . بله ، می خواهیم وارد کشتارگاه خودمان شویم . قطعا احساس
اگرچه گفته ای تورا به خاطرات بسپارم - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:22
جیرجیرک روزهای خوب ،متاسفم که کلمات ِمحدود و مزخرف ، در وصف تو عاجزاند . اما من تلاشم را می کنم :دیر آمدی . با چای و کوله ات . قند را بین لب های باریک ات گذاشتی و کمی نوشیدی . گردن پاک ات ، با هر قلو