خداحافظ نم عزیز - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 23:31
این متن را شخصی دیگر می نویسد . شخصی که پست های قبلی را ننوشته است . این شخص من هستم . پست ها را می خوانم و برایم جذاب است . دوست دارم با این آدم آشنا شوم . متن های مربوط به جیرجیرک ها را خیلی دوست دارم و حسودی می کنم . چه جیرجیرک های خوشبختی ! چقد
از آن ما - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 23:31
معده ام درد می کند و حالت تهوع دارم . من نباید بالا بیاورم . من اگر بالا بیاورم هر چیزی را که به من خوراندی ، در سینک دستشویی تخلیه می کنم . من نباید معده ام درد کند . من اگر معده ام درد بگیرد ، از چیزی که تو به من خوراندی بیزار می شوم . اما کنترل ب
رطوبت - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 23:31
دور از تهران ، در هوای مرطوب خانه مامانی ، روی مبل قدیمی خاله نشسته بودم . در گوشی ام ، آدم هایی نسبتا جالب منتظر پاسخ های من بودند . تصویرسازی جدیدم را قبل از آمدنم در اینستاگرام پست کردم و فیدبک ها منتظر جواب بودند . در لپتاپ فیلم های خوب ندیده زی
میتونی یه رازی رو نگهداری؟ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 23:31
خود و دیگر زن های اطرافم را که بررسی می کنم ، به این پی میبرم که هیولاهای ترسناکی با نقاب های زیبا هستیم . هرچند ممکن است هیچوقت ، هیچ جا نشان اش ندهیم . آنقدر هیولا هستیم حتی خودمان هم به روی خودمان نمی آوریم که چه هیولایی هستیم . البته خوبی مسئله
یاد آر - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 23:31
در خانه ی کوچک او ، با لباس هایی که او برایم خریده بود ، ایستاده بودم . گفت چرا ایستاده ای ؟ بنشین . نشستم . گفت چرا چیزی نمیخوری ؟ برایم غذا آورد . خوردم . گفت چرا مرا نمی بوسی ؟ ببوس . بوسیدم . گفت حال ات خوب نیست قرص هایت را بخور . خوردم . قبل از اینکه جمله بعدی را بگوید یادم آمد که انتخاب دیگری ...
نوروز مای اس - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 23:31
روبه روی من ایستاده ای . نه کنارم نه پشت سر . رو به رویم هستی و آنقدر بزرگی که نمی توانم ببینم چه کسی می آید ، چه کسی می رود ، چه کسی نگاهم می کند ، چه کسی تف می اندازد . از کودکی ام وقتی پیدایت کردم رو به رویم ایستاده ای و هیچوقت از جایت تکان نخورد
کلیشه - تاریخ: 1399/10/29 ساعت: 16:17
در این دوره ، جسم و ذهن به مرگ هرچیز که زمان را رو به جلو ببرد ، مایل اند ؛ مانند کتاب ، فیلم ، رابطه ، هنر ، دوست .. . دستانم قادر به نوشتن نیستند ، چشمانم رو به زیبایی ها بسته است ، گوش هایم تنها دستورهای روزمره را برا اطاعت می شنود ، زبانم فقط برای جواب مثبت به ''فلان کار را بکن'' می چرخد . من مُ...
پریچ - تاریخ: 1399/10/29 ساعت: 16:17
Human beings in a mob What's a mob to a king What's a king to a God What's a God to a non-believer Who don't believe in anything
فم فتال تقلبی - تاریخ: 1399/10/29 ساعت: 16:17
تو فکر می کنی من به این شکل از خودم افتخار می کنم . افتخار می کنم که بعد از سه سال ، همچنان نتوانسته ام پاسخی به دوست داشتن تو بدهم . تو فکر می کنی من هر روز صبح که نه ... هر ظهر که بیدار می شوم خودم
تلاشی پوچ برای تلاش - تاریخ: 1399/10/29 ساعت: 16:17
کنار پنجره بسته نشسته بودم . کار انجام میدادم . خانه شلوغ و پر سر و صدا بود . اما تمام فکر ام این بود که کار را زودتر تمام کنم و بعدش ... خانه خیلی پر سر و صدا بود . خواهرم چیزهایی می گفت . بچه ها می
یلدا مبارک :)))) - تاریخ: 1399/10/29 ساعت: 16:17
'' بی ذوق '' نیز کلمه مناسبی برای وصف من است .
زیستن و زیستن - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 10:16
سلام ! حالت چطور است ؟ بیرون که نرفتی ؟ دست هایت را شستی ؟ سیگار چی ؟ چند نخ کشیدی ؟ پرتغال و لیمو خوردی ؟ زنده میمانی؟ زنده بمان .. برای بقیه اش فکری می کنیم .
حقایق بدست آمده در قرنطینه - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 10:16
صدای نیک کیو بلند است . همسایه ناراحت است و آن بیشعور چه میداند که این حضرت ، این امام ، این خدا ، در حال شکنجه ی خویش با آن صدای از بهشت آمده برای پسر از دست داده اش است . وقتی مرگ عزیزی بر آن بیشعو
اوه یس : - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 10:16
دروغ چرا ؟ دوست داشتم خدا داشتم و می پرستیدم . اما همانطور که خداباوران در قلبشان حضور خدا را حس می کنند و نمی توانند توضیحش دهند ، من هم در قلبم خداناباوری عمیقی دارم که نمی توانم توضیح دهم . اما حسا
گود بای مای لاور - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 10:16
نزدیک می شوی . حالا تو را میبینم . نه آن بخشی از تو که با آن دختر می کشی . آن بخشی که زیاد نشان نمی دهی ، به آن افتخار نمی کنی .. نشان اش میدهی و مثل یک پسرک بی گناه نمیدانی چه بخش ساده و پیش پا افتا
مریم مقدس حوصله اش سر رفته است - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 10:16
دروغ چرا ؟ ای کاش لز بودم ... (پشمام)
هله هو ها - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 10:16
این چند روز خانه ماندن باعث شد به طبیعت و خدا فکر کنم . حس می کنم آن انسانیت که همیشه برایم سوال بود ، همین باشد . طبیعت و خدا . و خب نگران زمانی ام که دوباره همه چیز به شرایط عادی برگردد . همه به خی
اون سیب بی صاحاب را کرم خورد - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 10:16
یک تفاوت بسیار بزرگ در زن و مرد است و تلاشم را می کنم که توضیحش دهم اما بدانید آنقدر بزرگ است که بسیار پیچیده شده و نسبتا انتزاعی است .مثلا دختر و پسری نشسته اند و یک بحث بسیار جدی می کنند . هردو بشد
خدایش بیامرزد - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 10:16
این دوستمون ، جف باکلی ، با آن صدای جبرئیلی اش یادآوری می کند :''بله ! خدا هم گاهی غرق می شود دخترکم ! '' +هله لویا ، آی نو ایتس اوور ، لاور یو شوودو کام اوور پیشنهاد می شود .
برای همه میفرستم - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 1:30